ياد ايام...
شنبه
, 13 شهريور 1389
آخرین مطالب
دسترسی به امکانات

پیامهای کوتاه ارسالی شما

ورود اعضا
 
فراموش كردن رمز
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب‌سايت خط شكن چيست؟
 
پیوندهای سایت

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

پایگاه اطلاع رسانی امتداد

سایت جامع فرهنگی مذهبی شهیدآوینی

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا/مستعد سفـــر شهر خدا كرد مرا/از گلستان كرم طرفه نسیـمی بوزید/كه سراپای پر از عطر و صفا كرد مرا/نازم آن دوست كه با لطف سلیمانی خویش/پــــله از سلسـله دیـــو دعــا كـــــرد مـــرا/فیض روح القدسم كرد رها از ظلمات/همرهـی تا به لـب آب بقـا كرد مـرا
رمضان در اسارت
نوشته شده توسط خط شكن   

خوشا پرگشودن پرستو شدن در دوران اسارتمان ، برای روزه گرفتن امکاناتی نداشتیم . خصوصاً برای تهیه سحری واقعاً مشکل داشتیم. دو یا سه نفر از عراقی ها بودند که روزه می گرفتند ولی نمی دانستند که برای روزه گرفتن باید سحری خورد. آنها مثل روزهای عادی به ما صبحانه و نهار و شام می دادند. غذای صبح را در سطل نگه می‌داشتیم و دورش را پلاستیک می کشیدیم و بر روی آن پتو می انداختیم . ناهار و شام را که به ما می دادند ، به همین شکل نگهداری می کردیم که تا غروب بماند.زمان افطار که می رسید، به ترتیب از غذاهای صبح و ناهار شروع می کردیم و غذای شب را که حدود5:30 یا 6 عصر می دادند برای سحر نگه می داشتیم ...

آخرين بروز رساني ( 25 مرداد 1389 )
ادامه مطالب ...
 
خروس بامحل...
نوشته شده توسط خط شكن   
07 خرداد 1389

زندگی سراسر امتحان است و شهادت مهر قبولی... حسن سفره را كنار چراغ والور پهن كرد و گفت: «بوي چلوكباب عمليات بلند شده‌ها! نه؟» عباس پارچ آب را دستش داد و گفت: «البته اگه اين سازمان مسكني‌ها امشب كارشون تموم بشه!» حسن جاي پارچ را وسط نان خشك‌هاي سفره باز كرد: «ان‌شاءالله امشب بزم برپا مي‌شه.» عباس چند شيشة خالي مربا و نمكدان شيشه‌اي كوچكي را از روي جعبة مهمات گوشة سنگر برداشت و توي سفره گذاشت: «اينم ليوان‌ها و مستحبات.» بعد رو كرد به حسن و پرسيد: «بچه‌ها رو بيدار كنيم؟» حسن نگاهي به ساعت مچي‌اش انداخت: «خسته‌اند... بذار علي بياد بعد.»
عباس خواست بلند شود كه پردة سنگر كنار رفت و علي قابلمه به دست وارد شد. نگاهش به سفرة پهن شدة ته سنگر افتاد. چشمان ريز و مشكي‌اش برق زد. همان‌طور كه به طرف عباس و حسن مي‌آمد با پا به بچه‌ها مي‌زد و مي‌گفت: «پاشيد!... برادرانِ قيلوله پاشيد!... بلند شيد وقت نهاره!»
ـ آخ! چه خبرته؟
ـ مگه سر اُوردي!...

ادامه مطالب ...
 
کارت دعوت
نوشته شده توسط خط شكن   

خوشا یاد مردان میدان جنگ...آقا يوسف از بچه‌هاي محلمون بود. چند وقتي مي‌شد كه ازش خبر نداشتم. يه روز يكي از رفقاي قديمي‌ام را ديدم و سراغش رو از او گرفتم. با خنده گفت: «بدك نيس. فقط طفلكي عاشق شده.» با شنيدن اين گزارش احوال داغ از او، خيلي خنديدم و كنجكاو شدم كه اين جريان عاشقي را از زبون خودش بشنوم. تصميم گرفتم بعدازظهر همان روز، يه سر برم ديدنش كه برحسب اتفاق توي كوچه به‌هم برخورديم. خيلي خوشحال شدم. با لبخند بهش نزديك شدم و بعد از احوالپرسي گفتم:
ـ اتفاقاً قصد داشتم امروز بيام ديدنت.
بعد لپش را كشيدم و گفتم: شنيدم عاشق شدي ناقلا! بگو ببينم طرف از خودت بزرگتره؟
با خنده گفت: ...

آخرين بروز رساني ( 03 ارديبهست 1389 )
ادامه مطالب ...
 
تخريب
نوشته شده توسط خط شكن   
03 ارديبهست 1389

تخريبرزمنده تخریبچی تیپ 44 قمر بنی هاشم(ع) 
انفجار... مين... خمپاره... بمب... گلوله... مرگ ... زندگي و باز هم مرگ كه بازيچة دست رزمنده است. زندگی هر رزمنده‌ای با مرگ درهم تنیده شده است؛ اما در اين ميان، مرگ‌آگاه‌ترین رزمنده‌ها، بچه‌های تخریب‌اند. سر و کله زدن با خاموش‌ترین و بی‌رحم‌ترین قاتلان زمین، یعنی مین و رؤیت هر لحظة مرگ، دل آنان را بی‌پیرایه و بی‌تعلق کرده است. تازه، جنگ كه تمام مي‌شود و همه به خانه‌های خود باز می‌گردند، کار بچه‌های تخریب، تمام نمی‌شود که هیچ، شروعی دوباره می‌یابد؛ پاک‌سازی میدان‌های مین و خنثا کردن يا منفجر کردن شكارچيان آهنين خفته در دل خاك، سرنوشت بچه‌هاي تخريب را رقم مي‌زند.

 
پايگاه اطلاع رساني خط شكن
نوشته شده توسط خط شكن   

پابه‌پای نسیم جان‌بخش شور و شهادت و شانه‌به‌شانه لاله‌های دشت‌های لاله‌گون این خاک آسمانی، با توانی دوباره و تجربه‌ای افزون، دست می‌افشانیم و طرحی نو درمی‌اندازیم؛ گلبرگی به رنگ داغ شقایق و هم‌آواز با سیمرغ روح‌بخش آسمان شهود و شناخت؛ باشد که در این برهوت خاطره‌های آلاله‌های گلگون، یادگاری بماند این عشق سرخ بر گنبد دوار. تا یادمان باشد آن حماسه‌ها را، تا یادمان باشد آن دلاوری‌ها و عاشقانه سرودن‌ها را، تا یادمان باشد آن شب‌زنده‌داران عاشق را که سرود سبز «مولای یا مولای» آنان هنوز در دشت‌های خاموش طنین‌افکن است.

ما روایت‌گر مردان مرد این سرزمین مقدسیم؛ آغازی بر یک پایان. ما قصه‌گوی خاطره‌های خاموش آن قمریان خوش‌الحان شهادتیم؛ دستان‌زن داستان‌هایی آسمانی. ما نگارگران آن نگارهای نگارخانه آفرینشیم؛ آن پیشانی‌های بر خاک افتاده در جبهه سپاس! تکلیفی است بر ما در زمانه فراموشی آلاله‌ها، و نیازمند آنانیم در تاریکی فهم. از رنگ آن‌ها است که زندگی ما رنگ می‌گیرد و از فروغ داغ عروج آنان است که محفل ما چراغانی می‌شود.

2010-02-18 16:57:21 عکس
2010-02-18 16:53:28 دیار تنهایی
2010-02-18 16:52:01 اسوه
2010-02-18 16:50:44 به نام تنها پناه
2010-02-18 16:49:20 قسم
آخرين بروز رساني ( 27 آبان 1388 )
 
منوی اصلي سايت
جستجوي گوگل
تبلیغات

آمار بازديدكنندگان
mod_vvisit_counterامروز.............................26
mod_vvisit_counterديروز.............................193
mod_vvisit_counterاين هفته........................902
mod_vvisit_counterاين ماه...........................617
mod_vvisit_counterكل بازديدكنندگان................30066

© 2009 WWW.KHATSHEKAN.IR | Design by: ZAGROS.CO.IR | Valid XHTML | CSS